ماجرای اشپز خونه
ورودی اشپز خونمون یک پله ی کوچیک داره که من نمیدونم که چرا شما ویدا جون از اون خوشت میاومد ودوست داشتی روی اون بشینی وچون جنسش از سرامیک من من میگفتم که سرده نشین اما شما گوش نمیدادی ومینشستی وبااینکه صندلی کوچیک داشتی باز هم قبول نمی کردی تا اینکه به عمو سعید سفارش یک میز پایه کوتاه رو دادم تا بجاش روی اون بشینی .وشما نینی جون کمی قبول کردی.





ماجرای اشپز خونه
