اشپزی با مامانی
یک روز صبح مامان داشتم بادمجون رو کبابی میکردم که شما اومدی وهمش میگفتی که من هم کمک کنم ومامانی هم موقع خورد کردن زیر نظر من شما شروع به خورد کردن کردی و موقع ناهار به ونوسی وبابایی میگفتی که من امروز غذا درست کردم.


اشپزی با مامانی
