خواب بی موقع
ویدایی کتاب داستان رو داد دستم و گفت مامانی برام میخونی .من هم شروع کردم به خوندن .به وسط کتاب رسیدم .دیدم که ویدایی خوابید. قیافه ی من شده بود .هم ناراحت بودم که این ساعت وقت خواب نبود چون شب باید تا دیر وقت بیدار باشم . و خوشحال بودم که ویدایی داره استراحت میکنه . نه طاقت خوابش رو دارم و نه طاقت بیداری و شیطونی لوووووووووووووووووووس کیجا. ...
کلمات جدید ویدایی
وقتی ویدایی با چرخ خیاطی خودش برای عروسکش خیاطی میکنه میگه مامانی برای عروسکم لباس ((( دوزیدم ))) .ترجمه : دوختم . ویا وقتی که نزدیک بخاری میموند وگرمش میشد میگفت : مامانی من (((( سوزیدم ))) و مامانی از این کلمه ها واقعا خوشم میاد. و یا وقتی که غذایش رو میخوره میگه مامان من ((( هموم ))) کردم یعنی تموم کردم . وای لوس مامان بیا یک بغل . یک بوس . یک فشارت بدم . ...
ویدایی مانکن شد
این هم از مانکن خانم . ((((( طراح لباس:::::: خاله سمانه )))))))  ...
لباس ویدایی
این لباس رو عمو اسماعیل از اصفحان برای ویدایی اورده بود البته کلاه هم داشت که ویدایی دیگه اون رو نگذاشت وبا این تیپش رفته مدرسه . و هر کس ویدایی رو میدید این طوری میشد .  ...
دخترم داره بزرگ میشه
اخر سال شده و موقع امتحان های ونوسی ومن هم مجبورم که با ونوسی هم درسش رو بیشتر کار کنم وهم بپرسم واین وسط ویدایی بزرگ شد ومن خیلی خیلی خوشحال . چون خودش یاد گرفته که توی حال برای خودش تنهایی با اسباب بازی ها بازی کنه ومن هم توی اتاق ونوسی به اون درس یاد بدم و خیالم راحت شده و وسایل بازیشو هم خیلی دوست دارم . قربونش برم مامان. &...
هدیه روز زن به مامانی
برای روز مادر دختر های گام برای من یک کارت تبریک درست کرده بودند که خیلی زیبا تزتیین کرده بودند . ومهد ویدایی یک کاغذ داده بود که برای مامان ها نقاشی بکشند که خیلی قشنگ بود ومن خیلی دوست داشتم . بابایی هم برای روز زن برای هر سه نفرمون طلا خرید . موقع برگشت میگفت که تعداد خانم ها در روز زن زیاد شده وخرج من هم بالا رفته . به جای یکی باید سه تا بگریم ( مامانی . ونوسی . ویدایی) من هم این طوری &...








